Quantcast
Channel: قنبر حاجی وند
Viewing all 228 articles
Browse latest View live

شهریار شیرین سخن !

$
0
0

«حیدربابا ، غیرت قانین قاینار کن
قارا قوش سندن قوپوپ قالخار کن
او سیلدیریم داشلارینان اوینار کن
قوزان منیم همتیمی اوردا گور
اوردان اگیل قامتیمی داردا گور
» 


 
( محمدحسین بهجت تبریزی « شهریار » )


 
  { یاد و خاطرش گرامی باد ! }


 
 
  27 شهریور 1392


صرفاً جهت تنویر افکار ...

$
0
0

 


 تکرار از یک کامنت در پستهای قبلی
----------------------------------------

... ؛ 

      گویش و لهجه ، شکل یا شاخه ای از یک زبان اند ؛ زبان مرکزی . مثلاً اصفهانی در مقابل تهرانی حرف بزند ، لهجه به وجود می آید . ولی نوع حرف زدن هر یک از ساکنان شهرهای فارس زبان ، گویشی محسوب می شود از همان زبان . همینطور هست شکلها و شاخه های زبان های دیگر . // ... ؛ پس ترک ، یک قوم است و ترک
ی ، یک زبان ؛ و هر کس در این شکی دارد ، مراجعه می کند به منابع اصیل و بی تعصب علمی ، تاریخی و زبان شناسی .
در کتب دستور زبان فارسی ، از « آذری » بعنوان لهجه نام برده شده ؛ یعنی آذری شکلی از زبان فارسی یا پارسی باستان است . در حالیکه ترکی ، خود زبان مستقل است و ارتباطی با آذری ندارد ؛
واضح است این ایده ی یکدست سازی زبان از دوره ی رضاخان شروع گردیده و اکنون نیز به طرق مختلف به آن دامن زده می شود ؛ که نه سندیت تاریخی دارد و نه با روح اخلاق و انسانیت و کرامت انسانی ارتباطی دارد . حقوق اقوام و ملل و مذاهب باید به هر شکل ممکن رعایت گردد و محترم شمرده شود .

نمایشگاه کتاب اورمیه

$
0
0

دهمین نمایشگاه کتاب اورمیه

۳۰ شهریور الی ۵ مهر ۱۳۹۲

***

دو کار خوب و پسندیده از این نمایشگاه :

۱

 برگزاری برنامه های جنبی

img_0099.jpg

۲

 ایستگاه مطالعه و معرفی نهاد کتابخانه های عمومی

 img_0098.jpg

 

چند حاشیه بر نمایشگاه کتاب اورمیه - 1392 !

$
0
0

     انگار ، امسال سال خوب و پرباری بود برای ارشادیان تا بتوانند خودی نشان بدهند و در برپایی موفق نمایشگاه استانی کتاب ، گامهایی رو به جلو بردارند .

     ناگفته پیداست هیچ کاری بی عیب و نقص نیست ؛ حالا خواهد اقدامات یک اداره کل باشد ؛ یا عملکرد چند موسسه ی فرهنگی دیگر ؛ یا حتی همین نوشتار من !

      لیکن برای کارهای سالی یکبار تکرار ؛ مثل برگزاری نمایشگاهی به بزرگی یک منطقه و استان مرزی و دارای پتانسیلهای متعدد فکری و عقیدتی و فرهنگی ؛ این نقص و عیب ، باید به حداقل برسد .

      در پستهای قبلی ، جداول و تصاویری از برنامه های حاشیه ای ( جنبی ) نمایشگاه کتاب امسال منتشر کردم ؛ لیکن با نهایت تأسف در مراجعات حضوری خودم و پرس و جو از معتمدین ، معلومم شد که بخشی از برنامه های اعلام و تبلیغ شده در بنر مربوط ، اجرا نگردیده !

      این ، یعنی همان بهره برداری آماری از رخدادهای کوچک و بزرگ فرهنگی و هنری ؛ یعنی دمیدن در شیپور شعار و حرف و تبلیغات ، برای تهییج افکار عمومی ؛ یعنی نبود انسجام در مدیریت کلان فرهنگی و هنری ؛ یعنی عدم نظارت و پیگیری کامل ؛ یعنی صرف هزینه های مادی و معنوی ، برای پر کردن بخشی از خلأهای عملکردی در حوزه ی ستادی ادارات فرهنگ و ارشاد ؛ یعنی ... !

       و  ، دیگر اینکه ؛

     باز هم مثل همیشه ، مردی از جنس روحانی ، معرف حضور شد بعنوان نماد کتابخوانی و کتاب نویسی و مطالعه و ... ؛ آیت الله قریشی ( قرشی ) ؛

      باز هم ، جای اهل قلم و سرای کتاب و نقد کتاب و فراخوانی نویسندگان و شاعران و تولیدگران کتاب در استان و شهر اورمیه ؛ در متن و حاشیه ی برنامه های تدوین گردیده ، خالی خالی به نظر می رسید !

       باز هم ، ناشران اصلی و اندیشه کار و پر انتشار ، حضور نداشتند ؛ کتابها اکثراً چاپ جدید و قیمتها نجومی ؛ برخی غرفه ها خالی و بی مسمی !

      محل برگزاری برنامه های جنبی ، در محیط کاملاً شلوغ و پر سر و صدا ، قرار گرفته بود که امکان استفاده از تریبون مربوط را برای شرکت کنندگان و علاقه مندان ، به حداقل می رساند !

     از اهدای کتاب و تخصیص بن خرید ، برای اهل قلم و دست اندرکاران چاپ و نشر ، خبری و اثری نبود !

     موسسات آموزشی ، در غرفه های عریض و طویل ، برای تجارت و جذب حداکثری مشتری ، دست از پا نمی شناختند ؛ فرصت تبلیغات و ایده ی بازرگانی بهتر و مناسب تری از خود مجریان نمایشگاه داشتند !

       مردم و خانواده ها ، آنقدر که در ردیف دنر خوری و صرف ناهار و عصرانه و دسر و مخلفات غذایی و  فرا انرژی ، وقت و پول صرف می کردند ؛ در داخل سالنها و میان غرفه های کتاب و فرهنگ و مطالعه ، سر نمی کردند !!

       و ... !

        ...

جامعه ی بی اخلاق !

$
0
0

 

جامعه ی بیاخلاق !

 دم از اخلاقبزند ؛ چه شود ؟!

 

من ، مردی را دیدم ، پشت رل ماشین ۳۰ میلیونی ، تمرین مداحی (!) می کرد ؛ بی آنکه بداند لاین اصلی تردد و حق تقدم با خودروهای سرعتی دیگر را بند آورده !!

من ، لنگه کفشی دیدم ، در هوا پران !!

من ، لب جوی خیابان ، زنی میانسال دیدم ؛ دست گدایی پیش آورده بر هر رهگذری !!

من ، هیچ مقام مسوولی را حین خرید مایحتاج زندگی ، دم بساط هیچ دستفروشی ندیدم !!

من ، به آغاز بی مفهوم فصل دانش و شعور ، دلتنگم ؛ و سخت در حیرت و ابهام !!

من ، خط سیر بی اخلاقیرا در عابر پیاده ، پشت چراغ قرمز ، در ورودی و خروجی مراکز دانش و حیاط خلوت نادانی ، بعینه می بینم !!

من ، از شنیدن وجود و حضور اخلاقدر محیطم ، در شگفتم !!

من ، از عدم رویت مردان و زنان اخلاق، در مسیر عبورم ، دلواپسم !!

چه کسی بود ، صدا زد : "اخلاق" !؟

 

اندر حکایت نشریات اجاره ای استان !

$
0
0

وقتیاداره کل ارشاد ، یک شبه راه هزار ساله می رود و به هر که از گرد راه می رسد ، امتیاز نشریه می دهد ؛

وقتیدمیدن در شیپور آمار و اخبار اداری ، بر  "نظارت بر عملکرد و محتوا "، سبقت می گیرد ؛

وقتینشریات فله ای ، قدرت انتشار ندارند ؛

وقتیدارندگان امتیاز نشریات محلی ، فاقد حرفه و تخصص و علاقه ی مطبوعاتی باشند ؛

وقتی؛ نشریات اجاره ای مد بشود ؛

وقتی ؛ چندین نشریه ، از یک دفتر یا توسط یک نفر ، تهیه و تدوین و منتشر شود ؛

نتیجههمین می شود که هست : یک محتوا ( اعم از تیتر و خبر و مقاله و ... ؛ حتی آگهی ) در دو نشریه ی مختلف با لوگوی متفاوت ؛ { گاهنامه های رحمت و مهر چالدران } در مرکز استان آذربایجان غربی !

 

063.jpg

 

 064.jpg

 

شب شعر طنز « دوزدان » در دانشگاه اورمیه

$
0
0

         به همت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اورمیه ( پردیس نازلو ) ، شب شعر طنز ، با حضور اساتید طنزپرداز کشوری ، استانی و دانشجویان شاعر این دانشگاه برگزار گردید .

    سعید بیابانکی

    سعید سلیمانپور

    رضا احسانپور

    عباس احمدی

   img_0131.jpg

 

img_0133.jpg 

کیوسکداران مطبوعاتی ، شایسته ی احترام اند !

$
0
0

          هرشغل و صنفی ، مزایا و معایب خود را دارد .

          سختی هایی که در بعضی از صنف ها وجود دارد ، قابل مقایسه با دیگر صنوف نیست ؛ مثلاً همین شغل "فروش مطبوعات " ، که توسط بخش قابل توجهی از شهروندان ( اعم از پیر و جوان ، تحصیلکرده و چهره ی فرهنگی و دلسوز و علاقه مند به فرهنگ و ادبیات ) ، اداره می شود .

       گاهی باید درست اندیشید ؛ وانگهی ، درست و سنجیده هم نوشت . باید با مطالعه و از منظر آسیب شناسی و ارائه ی راهکارهای لازم ، اقدام به نشر اخبار و مقالات و ... راجع به این قشر زحمتکش ( که هم صنف با همان مدعیان مطبوعات و روزنامه نگاران و ... هستند ) ، کرد .

       اینکه نشریه ای در یک اقدام احساساتی و عجولانه ، عکس صفحه ی اول خود را با آن تیتر مبهم و تأسف برانگیز ، در اختیار افکار عمومی قرار دهد و طی مقاله ای نسخته و مشتبه به توهین و تحقیر راجع به دکه های فروش مطبوعات ، بی توجهی نماید و اکثریت آنها را "بی سواد "و  دارای "عقل معاش "معرفی کند و دغدغه ی اصلی شان را درآمد و تنقلات فروشی قلمداد نماید ؛ جای اغماض و گذشت نیست .

       دکه های مطبوعاتی ، پیشخوان و نمایشگاه توانمندیهای فرهنگی کشور و محل عرضه ی محصولات و تولیدات فکری نخبگان علوم ارتباطات و معرف تلاشها و فعالیتهای خانواده ی بزرگ اهل قلم و اصحاب رسانه و مطبوعات سراسری و محلی اند .

      کیوسکداران مطبوعاتی ، باید عضو اصلی و ممتاز خانواده ی مطبوعات تلقی شوند ؛ زیرا آنها پیش قراولان و سربازان گمنام و بی ادعای خط مقدم صنف مطبوعات و روزنامه ها و مجلات هستند ؛ آنها لایق توجه و حمایتند ؛ نه سزاوار توهین و تحقیر !!

 

img_0154.jpg    


کتابفروشان ؛ فرهنگ سازان گمنام !

$
0
0

                گزارش تحلیلی از وضعیت کتاب و کتابخوانی در اورمیه

 

                                                                                                                  ( منتشره در فردای ما / ۱۵ آبان ۱۳۹۲ )

 

    

       به دلایل مختلف ، از جمله اوضاع قاراشمیش بازار و سایه ی همیشگی اقتصاد دولتی بر آن ، نبود وحدت رویه و سیاستگذاریهای کلان و آینده نگر ؛ نیز معضلات موجود در  این حوزه ( اعم از گرانی و نامرغوبی کاغذ ، هزینه های چاپ ، کاهش سرانه ی مطالعه ، نبود یارانه ی کتاب در سبد خانوار ایرانی ، بحث ممیزی ارشاد ، منزوی شدن نویسندگان معروف و ... ) ؛ شاید نتوان آینده ی خوبی برای « کتاب » تصویر کرد و به رشد مطالعه در جامعه ی ایرانی امیدوار شد . این موضوع ، در مناطق مختلف کشور ، مراکز استانها ، شهرها و روستاها ، وخیم تر نیز می شود .

       در اورمیه ، مرکز استان آذربایجان غربی ؛ به دلایل مختلف ، کشاورزی بودن استان ، درآمد کم خانوارهای شهری ، نبود واحدهای کتابخانه ای در خیلی از روستاها ، عدم دسترسی بخش اعظم مردم به کتابفروشیهای معتبر و ثابت ، و دهها مورد دیگر ؛ از جمله عوامل و مسائلی است که مرا در طراحی و تهیه ی این گزارش تحلیلی یاری نموده تا با گفت و گو از نزدیک و نیز ارزیابی کمی و کیفی امور فرهنگی و چاپ و نشر کتاب در این منطقه ، از یک سری حرفهای ناگفته و نانوشته پرده برداشته شود و مخاطبان این نشریه در جریان برخی امور قرار بگیرند .

     با وجود ادعاهای فراباور مسوولان ذی ربط و نهادهای فرهنگی و اتحادیه های صنفی ، باید اذعان کرد در مورد فرهنگ سازی مطالعه و ایجاد انگیزشهای لازم برای قرار گرفتن کتاب در سبد کالایی خانوار ، کار مفید و مثمر ثمری صورت نگرفته است . آنها که دانسته و ندانسته ، از توسعه ی فرهنگی و ایجاد جذابیتهای مطالعه در جامعه صحبت می کنند ، شاید خودشان یکبار هم در جلوی ویترین یک کتابفروشی دیده نشوند ؛ برخی ها هم ، خودشان اهل مطالعه نیستند و شاید ماهها بگذرد و کتابی تورق ننمایند و حتی یک عنوان کتاب نخوانند !

       آنچه تا به حال بوده و هست ، انتشار اخبار و ارائه ی آمارهای غیر واقع در این خصوص است ؛ و الا اگر غیر از این بود ، ما شاهد تعطیلی متوالی کتابفروشیها و یا تغییر کاربری و روی آوردن به نوشت افزار فروشی و دیگر صنفها ، نبودیم . موضوعی که شایان توجه است و اتفاقاً در گفت و گوی تعدادی از کتابفروشان مورد مصاحبه نیز به چشم می آید ، اینکه هیچ حمایتی از این قشر واقعاً زحمتکش و ایثارگر در حوزه ی نشر فرهنگ و بسترساز برای مطالعه در اورمیه ، به عمل نیامده است .             

        هدف اصلی از تهیه و تدوین این گزارش تحلیلی ، آسیب شناسی مطالعه و سنجش میزان اقبال عمومی به کتاب در سطح شهرستان اورمیه بوده است . انجام این مصاحبه و گردآوری اطلاعات لازم ، برایم زمان بر بود ؛ لیکن به خاطر مراوداتی که شخصاً با خیلی از کتابفروشان مطرح در سطح شهر دارم ، این گزارش در حد خودش خوب از آب درآمد . هر چند برگه های پاسخ دیر به دستم رسید ؛ هر چند که برخی دوستان از پاسخگویی به سوالات – بویژه سوالات کلیدی و مد نظر - این مصاحبه ی مکتوب طفره رفتند و بعضی ها هم اصلاً راضی به همکاری نشدند ؛ که خوب طبعاً دلایلش برای خودشان محفوظ و محترم است ؛ ولی در کل ، از این کار راضی ام ؛ تا چه شود نظر و دیدگاه شما خوانندگان فهیم .

        برخی از این عزیزان کتابفروش ، دارای سوابق و فعالیتهای فرهنگی و هنری نیز هستند و در سطوح عالی تحصیل کرده اند . برخی هم روزگار سختی را گذرانده و از خیلی از شغلهای پردرآمد و شایان ترقی چشم پوشیده و به ماندن در این کار فرهنگی رضا داده اند . روی همین اصل ، پاسخهای مفید و البته طولانی ارائه نموده اند که این جانب ، بنا بر اصل رعایت امانتداری و عدم دخل و تصرف در متن مصاحبه ، عین آن را منتشر می کنم . نهایت اینکه ، بر خود لازم می دانم از همکاری و احساس مسوولیت فرهنگی و اجتماعی هر یک از مصاحبه شوندگان محترم ، تشکر کنم .

 

آخ ننه !

$
0
0

« هامیدان آجیـــــخ ائدرکن

هامییـــا آجیخلی باخدیم

سونرا باشلادیم که : منده

گئدیرم اونون دالینجـــــــا ! »  
 

*** 


 

« نئچه ایل بو انتظـــــــارلا ...

گونی ، هفته نی سایاردیم !

تا یاواش یاواش گؤز آچدیم ...!

آنلادیم کی ، سن أولوبسن ! » 
 

*** 


 
« ائله بیر گـــــونوم اولورسا

بیلیسن نه ایسته رم من ؟

سؤزیمه درست قولاخ وئر :

(سن ایلن اوشاخلیق عهدین)

خان ننه آمـــان ، نولیدی ...

بیر اوشـاخلیغی تاپایدیم !

بیر ده من سنه چاتایدیم !

سنیلن قوجــاقلاشایدیم !

سنیلن بیر آغلاشـــایدیم !

یئنیدن اوشـــاق اولورکن

قوجــــــاغوندا بیر یاتایدیم !!!

ائلر بیر بهشت اولـــورسا ...!

داهــا من ئوز آللاهیمنان ...

باشقا بیر شئ ایستمزدیم ! »
 


                
                                                                                                  ( شهریار / خان ننه شعری )

پدر !

$
0
0

پدر !

 

تقدیر چنان بود که همزمان با غربتی شدن من ، تو نیز دنیا را ترک کنی ؛

آخرین گفت و گوی من و تو ، شب چله بود .

فردای آن چله ی سخت و آن هوای قهرآگین ،

بالای سرت ایستادم ؛ کنار تختت نشستم ؛

ذکر خواندم ؛ یا الله ، یاالله گفتم ؛ خدا خدا کردم ؛

تا شاید چشمانت را باز کنی ؛

و ، تو

آخرین نگاهت را از من دریغ کردی !

دوم دیماه 1385 ، رهایم کردی ؛ تنهایم گذاشتی !

هنوز در دل منی ؛

هنوز زنده ای ؛

چنانکه همیشه زنده خواهی ماند !

...

امیدوارم رضایت و دعای خیر تو و مادر مرحومم ،

بدرقه ی راه و توشه ی زندگی فردی و اجتماعی من باشد !

یادتان گرامی !

روح تان شاد و قرین رحمت و مغفرت الهی ، باد !

دوشنبه / دوم دیماه 1392

مصاحبه ام با فرهاد جوادی - لغت شناس

$
0
0

                                         مصاحبه با فرهاد جوادی یکان سعدی

                                           ( نویسنده و لغت شناس فولکلوریک )

                                                                                                                                      

                                                                                                                                              * قنبر حاجی وند

 

اشاره :

       آشنایی این جانب با نام فرهاد جوادی « عبدالله اوغلو » ، مربوط به سالهاییست که حاصل تحقیقات و تراوشات قلمی ایشان در ستونی با نام « تورک اوغلان و قیز آدلاری » در اولین نشریات استانی دهه ی 70 ، چاپ و منتشر می شد . پس از گذر ایام ، در یک مناسبت فرهنگی ، وی را از نزدیک ملاقات نمودم . آن اتفاق ، در مورد جذب همکاری اهل قلم و نویسندگان بود برای تأسیس انجمن اهل قلم استان به مرکزیت اورمیه . متعاقب آن ، مصاحبت با جناب جوادی ، ادامه دار و همیشگی شد . تا اینکه در این اواخر ، به غیر از دو عنوان کتاب « صائیت و صامیت سسلرین نئجه یارانماسی حاققیندا » و « فرهنگ لغات موسیقی کلاسیک ( ترجمه ) » ؛ کتاب سوم از ایشان در زمینه ی فرهنگ واژگان ترکی ( تورکجه اینسان آدلاری ) وارد بازار گردید . این کتاب ، در حکم یک مرجع و فرهنگنامه ی ترکی است که تا به حال به پنج مجلد رسیده است . مصاحبه ای که برایتان ارائه می شود ، در یکی از روزهای پاییزی ، با وی صورت گرفته است که جزو روزهای بازنشستگی آقای جوادی و در حقیقت ایام نوشتن بی دغدغه و شبانه روزی است برای او .   

                                   ----------------------------------------------------------------------------

      

 

* آقای جوادی ، ضمن تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار این جانب قرار داده اید ، برای شروع ؛ لطفاً مختصری از بیوگرافی ، سطح تحصیلات و سوابق اشتغال خود را بفرمایید .

          من زاده و بزرگ شده ی اورمیه هستم . در تاریخ دوازدهم شهریور ماه 1341 در کارخانه قند اورمیه ، در کیلومتر 20 جاده ی اورمیه – سلماس ، با نام فعلی شهر نوشین معروف است ؛ در یک خانه ی محقر کاه گلی ، واقع در کوچه ای پشت مغازه های بازار کارخانه قند معروف به « مچید کوچه سی » ، به دنیا آمده ام . منتهی تاریخ تولد و صدور شناسنامه بعد از شش هفت ماه تأخیر تنظیم گردیده است .

        سه چهار سال بیشتر نداشتم که به علت استخدام رسمی بودن پدرم در کارخانه ، از آن خانه ی کاه گلی به منازل دولتی و سازمانی کارخانه قند نقل مکان نمودیم ، تا سال 1367 ؛ که پدرم بازنشسته شد و سپس به خود شهر ( اورمیه ) آمدیم .

       من با اینکه بزرگ شده ی اورمیه هستم ، از بدو تولد تاکنون نیز در اورمیه زندگی کرده ام ؛ ولی اصلیت و تبار من به زادگاه پدرم یعنی منطقه ی یکان واقع در بین جلفا – مرند – خوی می رسد . در حقیقت یک یکانی زاده ام . روستای زادگاه و زندگی پدرم ، روستای یکان سعدی ، از توابع یامچی مرند می باشد . این روستا ، زادگاه و مدفن آبا و اجداد پدری من است . هنوز هم آرامگاه پدر بزرگ و دو مادر بزرگ من در این روستاست . دو مادر بزرگ داشتم که یکی از همان روستای یکان سعدی بوده و دیگری از روستای یکان کهریز .

         مهر ماه 1347 وارد مدرسه شده ام . تحصیلات ابتدایی را در دبستان شهریار و دوره ی راهنمایی را در بوعلی محل زادگاهم ( کارخانه قند اورمیه ) به پایان برده ام . در سال 1355 وارد دبیرستان شدم ( دبیرستان رضا شاه سابق ) ، که بعد از انقلاب به دکتر علی شریعتی تغییر نام یافت و در حال حاضر دبیرستان امام خمینی (ره) می باشد . سال 1360 ، از دبیرستان محمدجعفر معنوی موفق به أخذ دیپلم علوم تجربی شدم و در یکسال بعد به خدمت سربازی رفتم . محل خدمتم پدافند هوایی بود که دو سال در جبهه واقع در جزیره ی خارک ( ترمینال نفتی خلیج فارس ) ، با خدمت صادقانه و أخذ درجات لیاقت و تشویق اولیای ارتش و فرماندهان ، آن دوران را نیز سپری نمودم .

      از آبان 1363 ، در کارخانه قند اورمیه ، بصورت کارگر فصلی مشغول شدم . دو سال در فروشگاه تعاونی مصرف اقتصاد اداره ی دارایی اورمیه ، بعنوان فروشنده ی غرفه ی خواربار اشتغال داشته ام . تابستان 1367 به استخدام اداره کل مخابرات استان آذربایجان غربی درآمده و بعنوان تکنسین سالن دستگاه بمدت دو سال در واحد مهاباد مشغول به کار بوده ام .

      این اشتغال های موقت و پراکنده ادامه داشته تا اینکه بهمن ماه 1368 به استخدام رسمی بانک سپه درآمدم و الآن نیز بازنشسته هستم . در شهریور 1371 ازدواج نموده ام که حاصل آن سه فرزند دختر و یک پسر می باشد .     

      پدرم بیست و پنج ساله بوده که تمام املاک و زمینهای زراعی شان را رها نموده ، از این روستای زادگاهش به اورمیه کوچ می کند و آن هنگام ( 1328 ) تازه می خواسته اند شروع به پی ریزی و ساخت کارخانه قند نمایند که پدرم نیز با کارگری در این منطقه ، حیات و زندگی خویش را پی می گیرد .

       ریشه و تبار ما در یکان سعدی از « قاراقویونلو » های طایفه ی « حاجی سالی » می باشد . این روستای یکان شخصیتهای تاریخی جسور و رادمردانی چون قوچعلی خان و بخشعلی خان را در دامان خویش پرورده است که همه ی اهالی منطقه یکان و اهل قلم و اهل تاریخ معاصر و مشروطیت با این دو نام کاملاً آشنایی دارند . رشادتهای این دو بزرگمرد یادآور و تداعی کننده ی رشادتها و شجاعتهای آبا و اجداد خویش یعنی قرایوسف و جهانشاه میرزا ، سلاطین و حکمرانان حکومت قاراقویونلوها می باشد . اهالی روستای زادگاه پدرم ، از بازماندگان همان نسل طایفه ی « سادیلو » یا « سدیلی » از قاراقویونلوها بوده اند که بخش کوچکی از آن طایفه در این روستا مسکن گزیده و به زندگی خویش پرداخته اند . نام این طایفه ی سادیلو یا سدیلی به معنی و مفهوم لغوی « اهل نور و روشنی » در کتب تاریخی به شکل جعلی و تحریف یافته ی عربی ، که گویا نام سرداری از این طایفه بوده ، با نام « سعدلو » قید شده است .

کتاب حسین جاوید در کانون ادبی اورمیه

$
0
0

     به همت کانون ادبی حوزه ی هنری اورمیه ، کتاب"منظومه ی پیغمبر (ص) "، به انضمام متن ترکی ؛ اثر حسین جاوید، در محفل هفتگی شاعران این شهر ، معرفی و مورد نقد و بررسی قرار گرفت .

    *حسین جاوید ، شاعر مشهور و متفکر بزرگ آذربایجان ( ۲۴ اکتبر ۱۸۸۲م. - نخجوان )

    *کتاب توسط اکبر حمیدی علیار ، ترجمه گردیده و وارد بازار شده است .  

 ------------------------------------------------------------------------------

توضیح تصاویر :

شاعر و ادیب بزرگوار ( جناب استاد مصطفی قلیزاده ) و همکاران شان در کانون ؛ در حال تشریح و تنقاد محتوای کتاب و پاسخگویی به نظرات حضار 

1.jpg

 

2.jpg 

 

در خاتمه ی این نشست ادبی ؛

کتب حاضر ، از سوی حوزه ی هنری ، به خدمت شاعران و میهمانان ، اهدا گردید .

 

مصاحبه ام با عوض احمدی

$
0
0

یاشام نیسگیل ، یاشام حسرت ، یاشام درد 


         گفت و گو با عوض احمدی ( شاعر )

                                                                                      منتشره در هفته نامه ی « فردای ما » / هشتم بهمن 1392


 

اشاره :

        در منطقه ی شمال غرب ، کمتر همایش و جشنواره ای را می توان یافت که نام عوض احمدی متخلص به سارسیلماز ، در آنجا ذکر نگردد و آثارش در بخشهای داوری ندرخشد . او شاعری را در کنار چند کار فرهنگی و اشتغال زندگی فردی و اجتماعی ، سالهای سال است ادامه می دهد . نقش و همت وی در تأسیس انجمنهای ادبی شعر و شاعری ، پشتیبانی و اجرای برنامه های متنوع فرهنگی و هنری در سطح شهرستان ، جزو سوابق خوب و قابل ستایش اوست . اکثر کتابها و تذکره های منتشر شده در چند دهه ی اخیر ( از جمله تذکره ی شبگرد آقای دانشفروز  ، ادبیات اوجاقی استاد یحیی شیدا و ... ) ، به ذکر احوال و آثار او پرداخته اند . « او از کودکی شیفته ی زبان و ادبیات ترکی بود . اشعار ترکی را به دقت مطالعه می کرد و گهگاه به طبع آزمایی می پرداخت . بعد از کار طاقت فرسای روزانه ، شبها با مطالعه ی دیوان شعرا یا سرایش شعر ، خستگی از تن به در می نمود و با ممارست شعر خود را پخته تر می ساخت » . ( تذکره شبگرد : 1378 ، 25 )

      ... در دهه ی اول محرم امسال ، بطور ناگهانی سارسیلماز را در معیت خانواده ی محترمشان رویت نموده و درخواست فرصتی برای مصاحبه کردم . با توجه به دوری و عدم دسترسی ، سوالات مکتوب برایشان فاکس گردید . ایشان در عین مشغله ی زیاد و دوندگیهای مرسوم زندگی امروزی ، لطف نموده و خارج از عرف معمول و شیوه ی متعارف سوال به سوال ، بیوگرافی و فعالیتها و علایق ادبی و هنری خویش را در قالب یک متن ترکی برایم ارسال نموده اند . ضمن تشکر از ایشان ، عین نوشتار احمدی ، همراه با چند نمونه شعرش ، منتشر می گردد .

                                   ----------------------------------------------------------------------------

 

     تانری نین آدیلا

       عوض احمدی ، خیراله اوغلو ، مین اوچ یوز قیرخ دوردونجو ایلین خورداد آی نین اوولینده میاندابین ( قوشاچای ) قره ورن محله سینده بیر یوخسول خانواده ده آنادان اولموش آد آپاریلان محلین هونر آدلی اوخولوندا بئشینجی صینیفین قورتاروپ ، قند کرخاناسیلا اوز به اوز حافظ مدرسه سینده اورتا مکتبی بیتیردیقلا ، ایمام و فروغی مدرسه لرینده دیپلوما قده ر درس اوخویوب ؛ بنالیق پشه سینه علاقه گوستریپ ، نئچه ایل بو ایشده چالیشیب ؛ 67 ایل دن تا 86 قده ر میاندابین فرماندارسینده وظیفه داشیدیق . همان زامانلار اورمو رادیو تلویزیونون خبر واحدی نین مسوولو ( گزارشگر ، فیلمبردار ) من ایدیم . الآن آزاد کسبده چالیشیرام .               

پوزش از دوستان !

$
0
0

       

         لینک ها ( پیوندهای اصلی وبلاگ ) ، در اقدام بیخبرانه ی مدیریت سایت بلاگفا ، حذف گردیده ؛ ضمن معذرت خواهی از مخاطبان این وب ، در یک فرصت ، لینکهای مفید و نشانی دوستان و اهل قلم و ... را درج می کنم .

                                                                                                             سپاس .


گفت و گویم با محمود عالمی

$
0
0

 


                                                                    ( منتشره در هفته نامه ی فردای ما / 4 اسفند 1392 )


 

                               گفت و گو  با محمود عالِمی  

                                                       ( داستان نویس – شاعر )

 

اشاره :

         عالمی ، اکنون یک شاعر است ؛ هر چند بهانه ی این مصاحبه ، چیزی نبود جز آشنایی از نزدیک و گفت و گویی با یک چهره ی داستان نویس اورمیه ای . او در گوشه ی دنجی از این شهر ، برای خویشتن مغازه ای دست و پا نموده و گذر ایام را در پشت ویترین و میزی ، به تماشا نشسته است . آنجا ، آن بیرون ، در ازدحام و شلوغی و ترافیک ماشینها و آدمها ، غوغا سالاری حاکم است و در این خلوت سرای محمود عالمی ، آرامشی وصف ناشدنی .

      آرامشی که در چهره و وجود این مرد هست ، تو را نیز به آرامش و تأمل فرا می خواند . او درونی پر التهاب و دردی پنهان از نوع اجتماعی دارد که وقتی لب به سخن می گشاید ، برایت هویدا می شود . درد مردم ؛ درد جوانان ؛ درد اعتیاد جوانان ؛ درد بیکاری و بیعاری ؛ و دهها درد بی درمان جامعه ی امروزین ؛ که با چهره ای خشن ، این مرد نستوه و پر تجربه و رمانتیک را می آزارد . 

      کم حرف است ؛ البته نه به سفارش « حکیم نظامی » که نخواهد « خشت بزند » ؛ صرفا به این دلیل که دردمند است . نشاط و امید به زندگی در دیدگانش موج می زند لیکن در اشعارش ، این موج درد است که سهمگین و پیاپی ، روحت را می نوازد . سه فرزند تحصیلکرده و موفق ، تحویل جامعه داده است . گذشته ای پر افتخار دارد ؛ لیکن به همین بسنده می کند که یک بازنشسته است .

         از همان سالهایی که داستان می نوشته ، شعر را نیز با رغبت دنبال کرده است . در حال حاضر ، در محفل شعرای شهر ، در نشستهای ادبی حوزه ی هنری اورمیه ، شرکت می جوید . هر چند بیشتر کار امروزیش شعر و شاعری است ؛ ولی به سیاق گذشته ، نظری نیز به داستان دارد . می گوید « داستان بلندی » در دست تحریر دارد که نمی خواهد تمامش کند . رمانی با تم اجتماعی ؛ سوژه ی عبرت زا و بلای خانمانسوز اعتیاد ؛ اعتیاد جوانان .   

       پاسخ هایی که از جناب عالمی دریافت کردم ، گاهی هم قد متن سوالاتم است ؛ ایجاز را رعایت کرده ؛ لیکن فکر کنم نخواسته به حاشیه بکشد . دیگر نخواستم آزرده خاطرش کنم . این که او ، انزوا گزیده ، اینکه قصد ندارد کتابی جدید از اشعار بلندش منتشر کند ، اینکه هنوز از روزگار و برخی آدمیان این دور و زمانه نالان است ؛ اینکه چاشنی کلام و بهانه ی حرف زدنش در تعدادی از سوالاتم وجود داشت ؛ اما پاسخی نداد ؛ همه و همه ، ارزشمندند و متعالی . ولی ، وقتی پاسخی مصلحت نیست ؛ نباید داد و نباید خواست ! سوال و مصاحبه ، چه ارزشی دارد در روزگاری که گوش شنوایی برای بیان و انتشار آمال و آلام هنرمندان یافت نمی شود !؟ 

                                   ----------------------------------------------------------------------------

گفت و گویم با غلامرضا دانشفروز - شاعر

$
0
0

                                               در محضر استاد غلامرضا دانشفروز  

                                                         (  شاعر – نویسنده )

                                                                منتشره در هفته نامه ی "فردای ما " - ۲۴ اسفند ۱۳۹۲

 

اشاره :

          کتاب « تذکره ی شبگرد » ، منتشر شده به سال 1378 ، بهترین بهانه ایست برای این که بدانیم مردی فرهیخته و دبیری نستوه ، در لحظات عمر با عزت و پر برکتش ، حامل کدامین اندیشه بوده است . وی در این اثر دغدغه اش را چنین بیان می کند : « سالها بود که در پدید آوردن این مهم ، شوق خدمت داشتم ، اما به علت کم مایگی و مشغله ی شغلی ، از این کار طفره می رفتم . با وجود این ، نگارش اثری که بتواند روشنگر گوشه هایی از فرهنگ و هنر و علم و ادب آذربایجان غربی باشد ، پیوسته فکر مرا به خود مشغول داشته بود » .

      استاد دانشفروز ، در کتاب مزبور ، از هفت گروه شعرا ، نویسندگان ، علما ، عرفا ، خوشنویسان ، نقاشان و اهل موسیقی سخن به میان آورده ؛ که هدفش شناساندن ارباب علم و ادب و هنر از متقدمین و متأخرین و روشن ساختن زوایای تاریک فرهنگ استان آذربایجان غربی بوده است .

       غلامرضا دانشفروز ، متخلص به « شبگرد » ، پدرش عباس ، اهل ایروان بود که در جوانی از زادگاه خود مهاجرت کرده ؛ از ارس گذشته و در اورمیه ساکن گردید . مادرش از اهالی سولدوز بود . این پیشکسوت شعر و شاعری ، در زمینه ی سرودن و نیز نوشتن ، فعالیت چشمگیر داشته و دارد . آثارش از شعر و نثر ، در بعضی از کتب و نشریات کشوری و محلی به چاپ رسیده است .    

                                   ----------------------------------------------------------------------------

*استاد ، ابتدا مختصری از بیوگرافی ، سطح تحصیلات و سوابق اشتغال خود را بفرمایید .

        این جانب غلامرضا دانش فروز متخلص به شبگرد ، در سال 1324 در اورمیه متولد شدم . دبیر دبیرستانهای اورمیه بودم و در سال 1377 بازنشسته شدم . مدت 42 سال در دبیرستانهای دولتی و غیرانتفاعی به تدریس ادبیات فارسی اشتغال داشتم . تحصیلاتم کارشناسی ادبیات فارسی است . 

گفت و گویم با علی نشانی - شاعر و طنزپرداز

$
0
0

 

                                                          در محضر استاد علی نشانی  

                                                                (  شاعر - طنزپرداز )

 

                                                              منتشره در هفته نامه ی "فردای ما " - ۲۴ اسفند ۱۳۹۲

 

اشاره :

          وی را نمی توان تنها یک شاعر شناخت . در زبان او ، هم عاطفه هست ، هم موسیقی ، هم صور خیال ؛ هم ریشه شناسی و هم تاریخ . او ، اعتراضی دارد به فرهنگ ؛ فرهنگی دارد با چاشنی اعتراف و اعتراض . اعتراف به داشته های تاریخی که منطقه ی ما دارد ؛ اعتراض به کسانی که فرهنگ و ادبیات و تاریخ و شعر و شاعری را نه می شناسند ، نه انگیزه و برنامه ای برای شناساندن شان دارند !

       « علی نشانی » ، آن قدر معرف حضور هست و چنان شهرت و اعتباری پیدا کرده ؛ که محققین و روزنامه نگاران تبریزی می آیند سراغش یا اساتید ادبیات و ناشران و نویسندگان بومی ، به مصاحبت و گفت و گو  با او افتخار می کنند . وی ، علاوه بر شعر و شاعری ، در طنز ، لغت شناسی ، ریشه یابی واژگانی ، عرفان و ... ، بیانی ظریف و دیدگاهی بدیع و لطیف دارد . در سخن و کلام علی نشانی ، تجربه ، نگاه متعادل به خلقت ، ارتباطات انسانی ، عرفان گرایی ، دانش ستایی و تواضع هنری ، نهفته است .

        او ، معتقد است تاریخ دنیا و نظام آفرینش ، به « حوادث » وابسته است . این حوادث باید مایه ی عبرت و باعث کسب تجربه ی انسان – بویژه اهل ادب و دانش – باشد . به نظر این استاد ، هر چیز پایانی دارد ، ولی علم و دانش پایان ناپذیر است . او به زبان و دانش اقوام ، تأکید ویژه دارد ، بطوری که می گوید « زبان هر قوم ، باید برای آیندگان میراث بماند » . او جهانی می اندیشد و به جهان وطنی سخت عشق می ورزد . در باور او ، کره ی خاکی ، یک خانه است و ما انسانها ، عائله ی آن . لذا در چنین جهانی ، « ارتباط » ، اصل اول است و غفلت از آن ، مردگی و نابودی . وی ، می گوید « دانشگاه هر کس ، محیط پیرامون اوست ؛ بقیه ی دانشگاهها مجازی اند » . به اعتقاد وی ، انسان اگر از محیط و حوادث تجربه و درس نگیرد ، از هیچ دانشگاه و مدرسه ای ، درس نخواهد آموخت .  

       استاد علی نشانی ، با آن همه وسعت دانش و احاطه به شعر و ادب ، در کمتر انجمنی حضور دارد . واقعیت این است که در تشکلهای ادبی و هنری موجود در شهر و استان ، کمتر کسی است که سراغی از ایشان بگیرد و یا از بینش و تجربه ی چنین دانشی مردانی ، استفاده ای بکند .

       مجموعه شعری از استاد ، تحت عنوان « عؤمور یوللاریندا » ، در سال 1388 ، چاپ و منتشر شده است . این در حالیست که سروده ها و اشعار این شاعر زبردست ، در نشریات محلی فعلی و روزنامه ها و جراید کشوری ، من جمله نشریات منتشره در تبریز دهه ی بیست ، نیز انتشار یافته است .

       در آخرین روزهای پاییزی امسال ، طی دو جلسه ، در محضر استاد نشانی ؛ واقع در محل کسبش ( بزازی - بازار اورمیه ) ، حاضر شده و ضمن گفت و گو ، از روزگاران گذشته و وضعیت فعلی و نگاهش به آینده ، پرسیدم و سخنانی شنیدم . آنچه در پی می آید ، تنها بخشی از نکاتی است که به ترتیب سوالات پیش بینی شده برای مصاحبه ، خدمتتان ارائه می شود .       

                                   ----------------------------------------------------------------------------

*استاد ، ابتدا مختصری از بیوگرافی ، سطح تحصیلات و سوابق اشتغال خود را بفرمایید .

       علی نشانی هستم ، متولد 1305 هجری شمسی . پدرم از روستای « یوخاری یکان » در محال یکانات آذربایجان ، مادرم از روستای « چایلی » در حوالی شهر قازاق جمهوری آذربایجان است . در سال 1312 همراه خانواده ام از آنسوی ارس به شهر اورمیه نقل مکان نموده ؛ تاکنون در همین شهر ساکن هستیم . مدرک تحصیلی ام شش کلاس ابتدایی در اوایل دوران سلطنت رضا شاه پهلوی است . از آغاز دوران جوانی تا زمان حاضر با کار آزاد در شغل بزازی فعالیت نموده ام . 

 

پوزش و تشکر !

$
0
0

به انگیزه ی آشنایی طیف نوجوان با اهل قلم و شعر و مطبوعات ، امسال نیز ، کما فی السابق ، موضوع تحقیق پایان سال و آخر ترم دانش آموزان و فراگیران را بومی نموده ام .
بدین سبب ، بر خود لازم دانستم ضمن عذرخواهی از محضر عموم اهل قلم و روزنامه نگاران ، مدیران مسوول نشریات ، شاعران فرهیخته ، نویسندگان و دیگر اهل هنر اورمیه و سایر شهرهای استان ، تشکر نمایم که قبول زحمت کرده و با طالبان دانش و مشتاقان هنر و کتاب و تاریخ ؛ بزرگوارانه همکاری می کنند .
سپاسگزار همه ی اساتید فن هستم .
.
.

گفت و گویم با فرزند شاعر فقید زادقاسم

$
0
0

گفت و گو با وحید زادقاسم  

(  فرزند شاعر فقید کنداوغلو )

                                                                      { منتشره در هفته نامه ی فردای ما / ۱۱ / ۲ / ۱۳۹۳ }

اشاره :

        فروردین ماه سال قبل ، شاعری وارسته ، منتقدی نستوه ، طنزپردازی جدی کار و نظیره سازی بی نظیر در منطقه و استان ما ، دار فانی را وداع گفت و به لقای حق نایل گشت . « فیروز  زادقاسم » ؛ مردی از تبار غم و اندوه ، از قبیله ی رنج و حسرت . هجوگویی که مطرود آدم و عالم بود و دوستدار عالم و آدم . این شاعر خوش طبع و لطیف روح ، لطیفه هایی در کلام و شعر و پیامک های سالهای اخیرش داشت که در ژرفای هر کدام ، دردی از نوع انسان و بشریت نهفته بود . درد تنهایی ، درد بی عاطفگی جهان ، درد بی وفایی دنیا ، درد اجتماع ، درد ایل و تبار و درد یار و دیار .

       زادقاسم ، در روستا زاده شد ، در شهر زیست ؛ و در همان روستا نیز آرام گرفت . در شهر زیست ، لیکن هیچموقع سادگی و صداقت روستایی خویش را از یاد نبرد . او ، به خاطر اندیشه و اشعار تند و بی پروایش ، محکوم به انزوا گردید . از جامعه رانده شد ، ولی تمامی اوقات زندگی خود را وقف جامعه و نجات مردمش از درد جهالت و لجاجت و خرافه پرستی نمود .

       وی شاعری منتقد و طنزپردازی شاعر بود . در کلام او ، انتقاد تا حد افراط دیده می شد . آثار به جا مانده از او ، در اکثر صناعات ادبی ، نمونه دارد . با همه ی اوزان عروضی و زبان شعر و صنایع لفظی و معنوی سخن ، آشنایی داشته و در هر کدام طبع آزمایی نموده است . آثاری بکر و شیرین دارد و زبانی طنز و گزنده ؛ هجو گونه هایی که هیچموقع انتشار نیافت ! اشعار و دردنامه های ترکی و فارسیی که تحت هیچ شرایطی امکان چاپ و نشر نداشت ! شاعر و مردی از جنس خودش ؛ دوست داشتنی و لایق مصاحبت .

      از مرحوم فیروز زادقاسم ، معروف به کنداوغلو ، یک مصاحبه در تیر ماه 1387 ، در همین نشریه منتشر شد . اینک که خود او نیست تا مصاحبه ای بکنم ؛ اولین سالگرد فوتش را بهانه ساخته و به صحبت با فرزند ارشدش نشستم .     

                                   ----------------------------------------------------------------------------

*آقا وحید ، ضمن تسلیت مجدد فوت پدر مرحومتان ؛ تقاضا دارم مختصری از بیوگرافی و تحصیلات و اشتغال خود بفرمایید .

        سپاسگزارم . بنده وحید زادقاسم هستم . فرزند ارشد شاعر . تولدم بیستم شهریور 1363 . سی سال دارم با مدرک سیکل . کار کشاورزی می کنم ؛ گاهی هم شغل آزاد .

Viewing all 228 articles
Browse latest View live