مصاحبه با
فرهاد جوادی یکان سعدی
(
نویسنده و لغت شناس فولکلوریک )
* قنبر حاجی وند
اشاره :
آشنایی
این جانب با نام فرهاد جوادی « عبدالله اوغلو » ، مربوط به سالهاییست که حاصل
تحقیقات و تراوشات قلمی ایشان در ستونی با نام « تورک اوغلان و قیز آدلاری » در
اولین نشریات استانی دهه ی 70 ، چاپ و منتشر می شد . پس از گذر ایام ، در یک
مناسبت فرهنگی ، وی را از نزدیک ملاقات نمودم . آن اتفاق ، در مورد جذب همکاری اهل
قلم و نویسندگان بود برای تأسیس انجمن اهل قلم استان به مرکزیت اورمیه . متعاقب آن
، مصاحبت با جناب جوادی ، ادامه دار و همیشگی شد . تا اینکه در این اواخر ، به غیر
از دو عنوان کتاب « صائیت و صامیت سسلرین نئجه یارانماسی حاققیندا » و « فرهنگ
لغات موسیقی کلاسیک ( ترجمه ) » ؛ کتاب سوم از ایشان در زمینه ی فرهنگ واژگان ترکی
( تورکجه اینسان آدلاری ) وارد بازار گردید . این کتاب ، در حکم یک مرجع و
فرهنگنامه ی ترکی است که تا به حال به پنج مجلد رسیده است . مصاحبه ای که برایتان
ارائه می شود ، در یکی از روزهای پاییزی ، با وی صورت گرفته است که جزو روزهای
بازنشستگی آقای جوادی و در حقیقت ایام نوشتن بی دغدغه و شبانه روزی است برای او .
----------------------------------------------------------------------------
* آقای جوادی ، ضمن تشکر از اینکه وقتتان را در
اختیار این جانب قرار داده اید ، برای شروع ؛ لطفاً مختصری از بیوگرافی ، سطح
تحصیلات و سوابق اشتغال خود را بفرمایید .
من زاده و بزرگ شده ی اورمیه هستم . در تاریخ دوازدهم شهریور ماه 1341 در
کارخانه قند اورمیه ، در کیلومتر 20 جاده ی اورمیه – سلماس ، با نام فعلی شهر نوشین معروف است ؛ در یک خانه ی محقر کاه گلی ، واقع
در کوچه ای پشت مغازه های بازار کارخانه قند معروف به « مچید کوچه سی » ، به دنیا
آمده ام . منتهی تاریخ تولد و صدور شناسنامه بعد از شش هفت ماه تأخیر تنظیم گردیده
است .
سه چهار سال بیشتر نداشتم که به علت استخدام رسمی بودن پدرم در کارخانه ،
از آن خانه ی کاه گلی به منازل دولتی و سازمانی کارخانه قند نقل مکان نمودیم ، تا
سال 1367 ؛ که پدرم بازنشسته شد و سپس به خود شهر ( اورمیه ) آمدیم .
من با اینکه بزرگ شده ی اورمیه هستم ، از بدو تولد تاکنون نیز در اورمیه
زندگی کرده ام ؛ ولی اصلیت و تبار من به زادگاه پدرم یعنی منطقه ی یکان واقع در
بین جلفا – مرند – خوی می رسد . در حقیقت یک یکانی زاده ام . روستای زادگاه و زندگی پدرم ،
روستای یکان سعدی ، از توابع یامچی مرند می باشد . این روستا ، زادگاه و مدفن آبا
و اجداد پدری من است . هنوز هم آرامگاه پدر بزرگ و دو مادر بزرگ من در این روستاست
. دو مادر بزرگ داشتم که یکی از همان روستای یکان سعدی بوده و دیگری از روستای
یکان کهریز .
مهر ماه 1347 وارد مدرسه شده ام . تحصیلات ابتدایی را در دبستان شهریار و
دوره ی راهنمایی را در بوعلی محل زادگاهم ( کارخانه قند اورمیه ) به پایان برده ام
. در سال 1355 وارد دبیرستان شدم ( دبیرستان رضا شاه سابق ) ، که بعد از انقلاب به
دکتر علی شریعتی تغییر نام یافت و در حال حاضر دبیرستان امام خمینی (ره) می باشد .
سال 1360 ، از دبیرستان محمدجعفر معنوی موفق به أخذ دیپلم علوم تجربی شدم و در
یکسال بعد به خدمت سربازی رفتم . محل خدمتم پدافند هوایی بود که دو سال در جبهه
واقع در جزیره ی خارک ( ترمینال نفتی خلیج فارس ) ، با خدمت صادقانه و أخذ درجات
لیاقت و تشویق اولیای ارتش و فرماندهان ، آن دوران را نیز سپری نمودم .
از آبان 1363 ، در کارخانه قند اورمیه ، بصورت کارگر فصلی مشغول شدم . دو
سال در فروشگاه تعاونی مصرف اقتصاد اداره ی دارایی اورمیه ، بعنوان فروشنده ی غرفه
ی خواربار اشتغال داشته ام . تابستان 1367 به استخدام اداره کل مخابرات استان
آذربایجان غربی درآمده و بعنوان تکنسین سالن دستگاه بمدت دو سال در واحد مهاباد
مشغول به کار بوده ام .
این اشتغال های موقت و پراکنده ادامه داشته تا اینکه بهمن ماه 1368 به
استخدام رسمی بانک سپه درآمدم و الآن نیز بازنشسته هستم . در شهریور 1371 ازدواج
نموده ام که حاصل آن سه فرزند دختر و یک پسر می باشد .
پدرم
بیست و پنج ساله بوده که تمام املاک و زمینهای زراعی شان را رها نموده ، از این
روستای زادگاهش به اورمیه کوچ می کند و آن هنگام ( 1328 ) تازه می خواسته اند شروع
به پی ریزی و ساخت کارخانه قند نمایند که پدرم نیز با کارگری در این منطقه ، حیات
و زندگی خویش را پی می گیرد .
ریشه و تبار ما در یکان سعدی از « قاراقویونلو » های طایفه ی « حاجی سالی »
می باشد . این روستای یکان شخصیتهای تاریخی جسور و رادمردانی چون قوچعلی خان و
بخشعلی خان را در دامان خویش پرورده است که همه ی اهالی منطقه یکان و اهل قلم و
اهل تاریخ معاصر و مشروطیت با این دو نام کاملاً آشنایی دارند . رشادتهای این دو
بزرگمرد یادآور و تداعی کننده ی رشادتها و شجاعتهای آبا و اجداد خویش یعنی قرایوسف
و جهانشاه میرزا ، سلاطین و حکمرانان حکومت قاراقویونلوها می باشد . اهالی روستای
زادگاه پدرم ، از بازماندگان همان نسل طایفه ی « سادیلو » یا « سدیلی » از
قاراقویونلوها بوده اند که بخش کوچکی از آن طایفه در این روستا مسکن گزیده و به
زندگی خویش پرداخته اند . نام این طایفه ی سادیلو یا سدیلی به معنی و مفهوم لغوی «
اهل نور و روشنی » در کتب تاریخی به شکل جعلی و تحریف یافته ی عربی ، که گویا نام
سرداری از این طایفه بوده ، با نام « سعدلو » قید شده است .